غزلغزل، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

برای دخترم غزل

این روز های تو

1391/12/24 15:49
نویسنده : مامان غزل
237 بازدید
اشتراک گذاری

دختر قشنگم

هرچند شمارش روزهای زندگی تو یکی از لذت بخش ترین کارهای عمر منه اما از اینکه کودکانه هایت را به سرعت برق از دست خواهم داد غصه می خورم

غزل نازنینم

خیلی دلم می خواهد برایت بنویسم از همه شیرین کاری هایت گریه هایت خنده هایت رقصیدن هایت از همه لحظاتی مه با هم هستیم و از تک تک شادی هایی که با هم داریم

دلم میخواهد بنویسم همه روزها و لحظاتی را که با تو کودک میشوم و تو روز به روز بزرگتر

تو هر روز در حال یاد گرفتن کار جدید کلمه جدید و شیطنت جدید هستی

دایره لغاتی که یاد گرفته ای هر روز بیشتر می شود و غیر از کلماتی که تکرار میکنی حرکات و رفتار اطرافیان را ضبط می کنی

قشنگترین پانتومیم دنیا رو با حرکات دو دست و چشمای زیبات بازی میکنی تا منظورت رو بفهمونی

زیبا ترین بغل دنیا رو داری دستات رو دور گردنم حلقه میکنی

خالصانه ترین نماز دنیا رو میخونی وقتی زیر لب پچ پچ میکنی یعنی در حال گفتن ذکری وبعد یکهو در یک حرکت انتهاری خوب مهر رو بر می داری و پرتاب میکنی

همچنان وقتی بهت میگم غزل مامان رو دوست داری می گی نه

همه رو به یک اندازه ده تایی دوست داری

وقتی آب میخوری بهت میگم بگو یا حسین سینه می زنی (قبوله دخترم ،خدا سخت گیر نیست ،مهم نیته ادمه )

وقتی بخوام ازت چیزی رو بگیرم میبری پشتت و می گی نه بعدش هم خوب بلدی حواسم رو پرت کنی

همش در حال راه رفتنی و وسایل رو جا به جا میکنی مثلا کنترل تو اتاق خواب پیدا میشه ماهی تابه تو اتاق غزله بیشتر اسباب بازیا پخش سالنه عروسکا توماشین لباسشویی اند سی دی ها و کتاب ها زیر فرش و...

با بچه های بزرگتر از خوش بیشترکیف میکنه تا کوچکتر

بعضی وقتا خیلی دختر تمیزی میشه هرچی رو زمین افتاده باشه میاندازه تو سطل آشغال

دوست داره دستمال دست بگیره بکشه رو میزا و در و دیوارو تمیز کنه بچم کمک مامانش میکنه دیگه

همچنان عاشق دد رفتنی حتی نمیشه اسم دد جلوت آورد هرکس از در میخواد بره بیرون باید سریع حواست رو پرت کنیم متوجه نشی

همچنان کتاب و نقاشی رو خیلی دوست داری با مداد و خودکار رو دست و پا و لباس و درو دیوار نقاشی میکشی بعد هم خودت میای و می زنی رو دستت ومیگی وای وای یعننی غزل کار بد کرده

جدیدا خوب با عروسکات بازی میکنی چادر سرت میکنی و عروسکا ت رو بغل میکنی و می خوابونیشون بهشون می می میدی بهشون غذا میدی و سرت رو تکون میدی می گی به به یعنی بهشون تلقین میکنی که خوشمزس با انگشت اشاره به لباشون میزنی و سرت رو پایین و بالا میکنی و با زبون خودت باهاشون حرف میزنی(که البته دوست داری این کارها را روی متین هم انجام بدی)

وقتی خودت یا هرکسی کاری کنه که به نظرت بد باشه میزنی رو دستت و میگی وای وای وای

هر چی ببینی میگی این چیه

خیلی وقته تموم اعضای بدنت رو میشناسی و نشون میدی ولی چند وقته که دست و پا و مو رو هم نشون می دی هم میگی

همچنان بد غذا می خوری و برای غذا خوردنت باید هزار تا ترفند اجرا کنم تا شاید موفق بشم

وقتی سفره پهن میکنیم غذا ها رو خوب پخش زمین میکنی و دوست داری در جمع کردن وسایل سفره کمک کنی و با شوق فراوون دونه دونه وسایلی که میشه به دستت دادرو به اشپز خونه میبری

وقتی چیزی رو ازت بگیریم الکی گریه می کنی تو عکس داری الکی گریه میکنی

غزل

همچنان دوست داری از مبلها و میز ها بالا بری و روشون بپری

اکثر مواقع اینطوری میشینی

وقتی بهت میگیم غزل درست بشین سریع پاهات رو درست میذاری

بعضی وقتا هم محو تماشای تلویزیون میشی

خیلی دوست داری چادر سرت کنی و بازی کنی بعضی وقتا تا چادر سرت می کنی میری پشت در میگی دد

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان متین
22 اردیبهشت 92 13:30
سلام عزیز عمه خوبی کمتر شیطونی کن و مامانت و اذیت نکن میخوام بدونی عاشقتم دوست دارم همیشه مواظب خودت باش گلم بابای